!!!طـنــــــز یـمـــــــــــات

satire and comedy مطالب علمی و سرگرمی درباره طنز و کمدی

!!!طـنــــــز یـمـــــــــــات

satire and comedy مطالب علمی و سرگرمی درباره طنز و کمدی

!!!طـنــــــز یـمـــــــــــات
سایت خنده حلال
به بررسی علمی طنز و کمدی می پردازیم
در کنارش خنده حلال هم در دستور است
یا من هو اضحک و ابکی
پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین نظرات
  • ۱۷ ارديبهشت ۹۷، ۱۲:۴۲ - Hamed Na
    ://

۸۱ مطلب با موضوع «سرگرمی :: جوک،شعر،لطیفه و...» ثبت شده است

دوشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۰۱ ب.ظ

طنز بهلول و ساختن مسجد

نتیجه تصویری برای بهلول


طنز بهلول و ساختن مسجد


داستان معروفى هست که بهلول که مرد عاقلى بود ولى خودش را به دیوانگى زده بود و به همان عالم دیوانگى سر به سر بزرگان و اکابر مى‏گذاشت و شوخى شوخى حقایق را به آنها مى‏گفت (مى‏گویند قوم و خویش و پسرعموى هارون هم بود) مى‏رفت و به هارون به همان عالم دیوانگى‏اش حرفهایى را که هیچ عاقلى جرأت نمى‏کرد بگوید مى‏زد. یک وقتى از جایى مى‏گذشت، دید که دارند مسجدى مى‏سازند. رفت به آن بانیان مسجد گفت که چکار مى‏کنید؟ گفتند: مسجد مى‏سازیم.


گفت: مسجد براى چه مى‏سازید؟ گفتند: مسجد را براى خدا مى‏سازیم. محرمانه رفت دستور داد تابلویى را روى سنگى درست کردند به نام مسجد بهلول. 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۰۱
طنز یمات
يكشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۵۵ ق.ظ

شوخی علامه حسن زاده آملی با خدا


نتیجه تصویری برای شعر طنز علامه حسن زاده آملی


شوخی علامه حسن زاده آملی با خدا

علامه حسن زاده نقل مى کنند: وقتى در تهران آن قدر به این کوچه و آن کوچه و این بنگاه و آن بنگاه سرگردان شده ام که متحیره و حیرت آمدند و تو را طاقت نباشد از شنیدن، از هر کسى که سراغ خانه مى گرفتم، نخستین پاسخ پرسشم این بود که بچه دارى ؟ مى گفتم آرى، فقط دو نفریم و یک طفل رضیع بنام عبدالله داریم . 

جواب مى شنیدم که خانه اجاره اى نداریم . آن هم با اخمى که بدتر از صد زخم، حتى به طفل شیر خوارم رحم نکرده اند تا بالاخره در مسافرخانه اى یک باب اطاق محقر اجاره کردیم و مدتى در آنجابه سر مى بردیم .

 با آن وضع آشفته و آلفته، به درس و بحث خود و ادراک محضر مبارک اساتید آرام و شادکام بودم، و حشرم با الم نشرح بود که فان مع العسر یسرا آن مع العسر یسرا .


در آن حال به اقتضاى طبع جوانى ژولیده و شوریده، نامه اى منظوم، شیرین و دلنشین، بیش از یکصد و پنجاه بیت به پیشگاه خداوند سبحان تقدیم داشتم . پس از ارائه ارادات و وظیفه و مطالبى خواندنى، عرض کردم :


فاعلاتن مفاعل فعلن                لطف فرما نگر به حال حسن
من به فرمان تو گرفتم زن              اوفتادم به کوچه و بر زن

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۷ ، ۱۱:۵۵
طنز یمات
پنجشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۴۲ ق.ظ

عبد الدلار

متن انتخاب شده از کتاب «دیپلمات نامه» اثر یوسفعلی میرشکاک. صص 52-45.

 فصل دویم: اندرحقیقت دیپلماسی

 باب چهارم: اندرغایات این فن و یادکرد«دلار» مدظله

بدان وقفک الله که حکیمان عالم را بدایات این فن شریف اختلاف است ولکن در غایات این فن همه متفق القول اند که غایه الغایات و نهایه النهایات این فن شریف ، کمر خدمت ایالات متحده خلدالله سطوته، بر میان بستن است. میرزا نعشعلیشاه بگیر منوآبادی در «جنازه نامه» می فرماید:

«غرژ از دیپلماشی آن اشت که امیران و وژیران تمام بلاد، دشت به شینه ایالات متحده باشند، هر ژاکه فرشتند روند. هر شه دهد شتانند و هر شه خواهند دهند، حتی اگر نادانی باشد، آره داداش، شخت نگیر، خم شو که شرت به طاق طویله دیپلماشی نخوره، آره ژون داداش.»

ولکن مولانا شنگولعلیشاه برو ببینم آبادی در «تلوتلونامه » که در رد «جنازه نامه» میرزای محروم به دست مبارک تحریر فرموده گوید:

«برو ببینم بابا تو هم! نفس کش! نبود ؟ آره دایی جون! دیپلوماسی اینجوریانیس، دس به سینه و مینه تو کار ما نیس. دیپلوماسی دعوای رستم و اسفندیاره، یعنی یکی تو بگو ، یکی من بگم. تومی گی الو رستم! دلار چنده؟! اون می گه نف چه قیمتاس؟ بالاخره یه جوری جوش می خورین. فهم شد؟ ها باریک الله البت ایالات متحده رستمه، ما خاک پاشیم . دیپلماسی اینه دایی جون! فهم شد؟ می گی الو، می گی جونم. می گی یه هفت هش گونی مونی ازون اسکن سبزا برفس. مبرفسه ، خرج الواتی در میاد . فهم شد؟ البت دو سه چیکه از اون چاپ سیا هم میرفسه . آره کوچیکتم .به این می گن دیپلوماسی علیتونفس کش؟! نبود، دبرو ببینم بابا تو هم.»

***

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۷ ، ۱۱:۴۲
طنز یمات
چهارشنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۷، ۱۰:۳۵ ق.ظ

خنده تا حد جنون در گفته مولوی

نتیجه تصویری برای مولوی
خنده تا حد جنون در گفته مولوی


یکی از مبانی مهم که در دریای بیکران معارف و اخلاق مثنوی معنوی، بر روی آن دست گذاشته شده است «طلب» و زحمت کشیدن برای رسیدن است:

آب کم جوی تشنگی آور به دست        تا بجوشد آبت از بالا و پست

لذا در جاهای مختلف این را تذکر میدهد. در داستان صوفی نیز داستانی از خیاطی نقل میکند که از لباسهای مردم می دزدید. شخصی گفت من فریب دَرزی (خیاط) را نمی خورم اما دیگران گفتند از تو زرنگتر را تشنه سرآب برده و برگردانده است:

         گفت خیاطى است نامش پور شش            اندرین چستى و دزدى خلق کش‏

         گفت من ضامن که با صد اضطراب            او نیارد برد پیشم رشته تاب‏

         پس بگفتندش که از تو چُست تر            مات او گشتند در دعوى مپر

         رو به عقل خود چنین غره مباش            که شوى یاوه تو در تزویرهاش‏

آن شخص چون طعن دیگران را دید، سرش گرم شد و بر سر موفقیتش بر این کار، شرط بست که مَرکبم را میدهم اگر چنان شود:

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۷ ، ۱۰:۳۵
طنز یمات
سه شنبه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۴۶ ق.ظ

گشت ارشاد در بهشت

خدایا شکرت! که بهشت نیاز به گشت ارشاد ندارد :)


#مناجاتیسم‎نامه

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۴۶
طنز یمات
چهارشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۶، ۰۷:۱۴ ق.ظ

پشت صحنه چت ها

بعد از یه مدت اومدم پروفایلمو چک کنم که با کیا چت کرده بودم . . . 

دیدم المیرا شده حسن!          

سحر شده جمشید!          

شقایق شده مهدی!          

عمق فاجعه اینجاست که باجمشید اسم بچمونم رو هم....😂

                                         


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۶ ، ۰۷:۱۴
طنز یمات
سه شنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۰۰ ق.ظ

چشم به جهان گشود ...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۰۰
طنز یمات
دوشنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۶، ۰۶:۲۷ ق.ظ

یخچال شرمنده

یه وختایی

 نمیرم دمه یخچال

 که پیشه من شرمنده نشه... 


خدا هیچ یخچالی رو شرمنده صاحبش نکنه.


#گرانی

#تورم

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۶ ، ۰۶:۲۷
طنز یمات
شنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۶، ۰۷:۰۴ ق.ظ

میهن خود کنیم بی معتاد



دست به دست هم دهیم به مهر


میهن خود کنیم بی معتاد

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۶ ، ۰۷:۰۴
طنز یمات
سه شنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ۰۸:۳۰ ق.ظ

ازدواج را توصیف کنید

ازدواج، اهداف ازدواج، تعهد پذیری،عاشقی

ازدواج را توصیف کنید:

 زیبا ساز                 زیبا ساز             زیبا ساز          

پیش بابایی می روم و از او می پرسم: «ازدواج چیست؟»، 

بابایی هم گوشم را محکم می پیچاند و می گوید: 

«این فضولی ها به تو نیومده، هنوز دهنت بوی شیر میده، 

از این به بعد هم دیگه توی خیابون با دخترای همسسایه ها لی لی بازی نمی کنی، ورپریده!»،

 متوجه حرف های بابایی و ربط آنها به سوالم نمی شوم، 

بابایی می پرسد: «خب حالا واسه چی می خوای بدونی ازدواج یعنی چی؟!»

در حالی که.....

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۶ ، ۰۸:۳۰
طنز یمات