!!!طـنــــــز یـمـــــــــــات

satire and comedy مطالب علمی و سرگرمی درباره طنز و کمدی

!!!طـنــــــز یـمـــــــــــات

satire and comedy مطالب علمی و سرگرمی درباره طنز و کمدی

!!!طـنــــــز یـمـــــــــــات
سایت خنده حلال
به بررسی علمی طنز و کمدی می پردازیم
در کنارش خنده حلال هم در دستور است
یا من هو اضحک و ابکی
پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین نظرات

نتیجه تصویری برای بهاءالدین خرمشاهی



طنز حافظ 


تاملی انتقادی بر مقاله ی استاد شفیعی کدکنی


خرمشاهی، بهاءالدین


 

مقاله‏ ی متین و نغز و پرمغزی از دوست دیرین باریک بینم،جناب استاد دکتر شفیعی کدکنی،با عنوان‏"طنز حافظ"[ر.ک. حافظ شماره‏ی 19]،مقاله‏یی است فشرده و پر از کلمات قصارگونه،آرزو کردم و هنوز به‏ لطف خدا و همت استاد،امیدی برای‏ برآورده شدن این آرزو وجود دارد که این‏ مقاله گسترشی را که سزاوار آن است پیدا کند و پهنا و دارزنای آن هم به اندازه‏ی‏ ژرفنای آن شود. 


جناب دکتر شفیعی تعریف قاطعی از طنز به دست داده‏اند،از این قرار:شاید مقالات و کتاب‏های بسیاری در باب طنز حافظ نوشته شده باشد و من در این لحظه به‏ هیچ‏کدام از آن مقالات و کتب احتمالی کار ندارم.من در این یادداشت براساس تعریفی‏ که خودم از طنز دارم،این مسأله را بررسی‏ می‏کنم و معتقدم تا این لحظه تعریفی‏ جامع‏تر و دقیق‏تر از این تعریف در باب طنز، در هیچ زبانی نیافته‏ام.براساس این تعریف، طنز عبارت است از:«تصویر هنری اجتماع‏ نقیضین و ضدّین»(ماهنامه‏ی حافظ،شماره‏ی‏ 19،مقاله‏ی«طنز حافظ»ص 39).

در تعریف تعریف،گفته‏اند باید جامع و مانع باشد و اطّراد(کلّیت)داشته باشد.جامع‏ یعنی فراگیر همه‏ی افراد/مصداق‏هایش و مانع یعنی طردکننده‏ی اغیار-هرچه منطقا (مفهوما)یا مصداقا(در همه‏ی نمونه‏هایی‏ که قاعدتا باید مشمول آن‏ها باشد)داخل آن‏ تعریف نباشد یعنی:الف-در مورد همه‏ی‏ نمونه‏هایی که مطابق و موافق آن تعریف‏ درمی‏آید،صادق باشد.ب-در مورد جز آن‏ /غیر از آن،صادق نباشد،یعنی موافق و مطابق در نیاید.


این دوستدار که خود را شاگرد آثار استاد شفیعی می‏دانم،از محضر ایشان اجازه‏ می‏خواهم،قدری منتقدانه(با آن‏که‏ بضاعتی ندارم)در این باب باز اندیشی و با عرض معذرت چون‏وچرا کنم.نخستین‏ داور هم خود ایشان و سپس خوانندگان‏ اهل‏نظر.

1-ایشان سپس توضیحی منطقی و محال بودن اجتماع نقیضین را به روشنی به‏ میان آورده‏اند،بعد مثال/مصداقی را که‏ بیتی از واعظ قزوینی(شاعر صفوی)ست، عرضه می‏فرمایند.


ز خود هرچند بگریزم.همان در بند خود باشم

رم آهوی تصویرم،شتاب ساکنی باشم‏ شگفتا،اولین نمونه‏یی که ایشان از اجتماع نقیضین/ضدّین‏[که در این‏جا ضدّین است چون هر دو،امر وجودی‏ هستند]طنز نیست،البته تصویر هنری‏ هست.مجموعا آن‏که تصویری هنری‏ اجتماع‏[نقیضین‏]ضدّین هست،یعنی هر دو رکن تعریف ایشان را دارد.


بنده نه طبعا و نه عقلا به جدل(مگر جدال احسن به تعریف قرآنی که امری‏ ممدوح و مفید است)علاقه‏یی ندارم.تازه، مگر جدل گرهی از مشکل و بحث باریک‏ فیمابین می‏گشاید؟این‏جا مقام عرض ادب، عرضه و عرصه‏ی برهان است.


استاد می‏توانند در پاسخ بگویند،تو سخن مرا عکس کرده‏یی،یعنی من(دکتر شفیعی)گفته‏ام؛طنز تصویر هنری اجتماع‏ نقیضین/ضدّین است،نه این‏که تصویر هنری اجتماع نقیضین و ضدّین طنز است.


در پاسخ عرض می‏کنم با کسب اجازه‏ تعریف ایشان را با یک علامت ریاضی ساده‏ که هیچ قلب ماهیتی ایجاد نمی‏کند، بازگویی می‏کنیم:طنز-[مساوی‏ست با] تصویر هنری اجتماع نقیضین و ضدّین.این‏ کار را فقط برای تسهیل کار و سهولت بیان‏ انجام داده‏ام و زیانی هم به تعریف ایشان‏ نزده‏ام.ضمنا جای خوش وقتی‏ست که بنده‏ منطق ریاضی نمی‏دانم تا بحث را آکنده از علائم ریاضی/منطقی نوپدید بسازم.ولی‏ می‏توان گفت یا لا اقل اندیشه کرد که انسان‏ -حیوان ناطق(/عاقل)،چون تعریف حد و رسمش درست است،عکسش هم درست‏ درمی‏آید:حیوان ناطق(/عاقل)-انسان. دو مثال خوب و شیرین دیگر را که‏ استاد شفیعی زده‏اند،اولی از عبید زاکانی‏ست:خطیبی را گفتند:مسلمانی‏ چیست؟گفت:من مردی خطیبم،مرا با مسلمانی چه کار؟


دومی عرفی و ساده،تعبیر طنزآمیز و عمیق کودک که می‏خواست«گم‏شدن» اسباب بازی را ببیند.


2-در دو مثالی که نقل شد اجتماع‏ نقیضین(با شرط و شروطی که فرموده‏اند) -طنز[تازه اگر علامت-هم اختلال در بحث ایجاد می‏کند،کنارش می‏گذاریم و] می‏گوییم چرا در این دو مورد تعریف طنز،با آن‏که جایش یعنی جای طرفین مساوی(-) عوض شده صادق است و در آن مورد اول‏ نیست؟...


امّا استاد شفیعی تعدادی مثال دیگر هم‏ زده‏اند:ارزشی‏"ارزان‏تر از مفت‏"،"فلان‏ هیچ‏کس است و چیزی کم‏"،فلان از هیچ، دو جو کم‏تر ارزد"یا"فلان ظرف پر از خالی‏ست‏"این‏ها همه تصاویری‏[این‏بار هنری را نیاورده‏اند]از اجتماع نقیضین است‏ و اوج طنز.


3-اولا به نظر این بنده این‏ها همان‏ مسأله یا به تعبیر بنه مشکلی را دارند که‏ شعر واعظ قزوینی داشت.بدون مته به‏ خشخاش‏گذاری و ادعای این‏که بعضی از آن‏ها مثل‏"ارزان‏تر از مفت‏"دارای اجتماع‏ نقیضیی نیست یا اجتماع ضدّین است یا با تعریف منطقی نقیض،وفق ندارد.زیرا نقیض یک چیز،رفع/نفی آن است.یعنی‏ نقیض مفت می‏شود تا-مفت،و ضدّ آن‏ می‏شود گران،ولی با این ایرادهای نیش غولی کار نداریم،این‏ها نوعی‏ محال گویی‏ست و گزاف و مبالغه‏ی مستعار، که در زبان ادبیبا غیر رسمی و عامه و عامیانه بسیار است و شاید اصولا چیز دیگری باشد.باری،مهم این است که هم‏ در اجتماع نقیضین/ضدّین بودن آن‏ها جای‏ تردید و حتّا ایراد هست و هم در طنز بودن‏ آن‏ها.ایراد بر تعبیراتی‏ست که به‏هرحال‏ نوعی تناقض/تضاد یا شبه تناقض/تضاد دارد.امّا نه طنز است،نه اوج طنز،و نه‏ گونه‏هایی از تصویر هنری دارند.


از این‏ها هنری‏تر هم چه بسیار در ادب‏ قدیم و جدید فارسی‏[یا حتّا فرهنگ عامه یا زبان عامیانه هست‏]که آن‏ها هم هرچه‏ باشد و از هر اجتماعی پدید آمده باشد،حتّا با قطع نظر از اجتماع نقیضین/ضدّین با موازین و تعاریف دیگر و واکنش اهل زبان‏ فارسی و فرهنگ ایرانی‏[/جهانی‏]هم طنز نیست.

نظامی گوید:

ای محرم عالم تحیر عالم ز تو هم تهی و هم پُر

که شرط/شروط تعریف استاد شفیعی‏ را دارد امّا نه در عصر نظامی،نه در فاصله‏ی‏ عصر او تا عصر ما و نه در عصر ما هیچ‏ خواننده‏یی نسبت به آن‏ها تلقی و واکنشی‏ که در قبال طنز دارد،ندارد.مثال از این‏ دست بسیار است.بی‏شبهه در ذهن استاد شفیعی ده‏ها برابر محفوظات بنده،مثال‏ هست.اگر مثال می‏زنم برای ایشان نیست، برای همه‏ی خوانندگان است و به اقتضای‏ [نحوه‏ی پیشرفت‏]بحث.


یک غزل از میان ده‏ها غزل ناب و دارای تناقض از مولانا نقل می‏کنم که در جاهایی که تناقض/اجتماع نقیضین یا ضدّین آشکارتر یا برجسته‏تر است،آن بیت‏ و مصرع‏ها را با حروف سیاه می‏آوریم:

وه چه بی‏رنگ و بی‏نشان که منم‏ کی ببینم مرا چنان‏که منم‏ گفتی اسرار در میان‏آور کو میان اندرین میان که منم‏ کی شود این روان من ساکن‏ این‏چنین ساکن روان که منم‏ بحر من غرقه گشت هم در خویش‏ بو العجب بحر بیکران که منم‏ این جهان و آن جهان مرا مطلب‏ کاین دو گم شد در آن جهان که منم‏ فارغ از سودم و زیان چو عدم‏ طرفه بی‏سود و بی‏زیان که منم‏ گفتم این جان تو عین مایی گفت‏ عین چِبود در این عیان که منم‏ گفتم آنی بگفت‏های خموش‏ در زبان نامدست آن‏که منم‏ گفتم اندر زبان چو در نامد اینت گویایی بی‏زبان که منم‏ بانگ آمد چه می‏دوی بنگر در چنین ظاهر نهان که منم

(کلیات شمس/دیوان کبیر،با تصحیحات و حواشی بدیع الزمان فروزانفر،جز چهارم،ص 80- 79).


این اشعار تناقض/تضادهای هنری یا همراه با تصویر هنری دارد،امّا بدون‏ کوچک‏ترین رایحه‏یی از طنز.

نقل از سنایی،عطار و دیگران بسیار می‏توان کرد.امّا چرا از حافظ دور افتادیم؟در حافظ جز ابیات متعدد و پراکنده،غزلی‏ هست به مطلع‏"ای بی‏خبر بکوش که‏ صاحب‏خبر شوی‏"،که سرشار است از اجتماع‏ ضدّین/نقیضین بدون رایحه‏یی از طنز.

استاد شفیعی شواهد خوبی از شعر حافظ آورده‏اند که شاید منطبق‏ترین آن‏ها با تعریف ایشان از طنز این بیت باشد:

کرده‏ام توبه به دست صنمی باده فروش‏ که دگیر می‏نخورم بی‏رخ بزم آرایی‏ که شرح شیوا و روشنگری در توضیح‏ روابط متناقض و متضاد اجزای بیت‏ آورده‏اند.


سپس چهار بیت دیگر آورده‏اند که دو تای اول همان طنز ملایم یا کم‏رنگ معهود را دارد[و بنده نظرم را پیشتر گفته‏ام که‏ اصولا در هنر،حتّا فیلم و نمایش کمدی هم، تا چه رسد به سحر حلال شعر زلال و ظریف‏ حافظ:طنز کم‏رنگ بهترین طنز است‏]،امّا دو تای دیگر کم‏ترین نشانه‏یی از طنز،سهل‏ است تناقض و تضاد منطقی موردنظر استاد شفیعی ندارند.نقل از بنده و داوری با نویسنده و خواننده:

خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش‏ که ساز شرع ازین افسانه بی‏قانون نخواهد شد *** من که شب‏ها ره تقوی زده‏ام با دف و چنگ

این زمان سر به ره آرم چه حکایت باشد *** خرقه‏ی زهد و جام می‏گرچه نادرخورهمند این همه نقش می‏زنم از جهت رضای تو *** در مقامی که صدرات به فقیران بخشند

چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی


پیداست که داشتن خرقه‏ی زهد و پرداختن به جام می‏یا در بیت بعد(چهارم) صدارت داشتن فقیران اگر تضادی دارند،از مقوله‏ی تضاد ادبی/بلاغی‏ست،نه‏ منطقی.طبق توضیح خود ایشان از تضاد منطقی‏"از دیدگاه منطق نمی‏توان تصور کرد که یک چیز هم سیاه باشد،هم سفید..."و هوشمندانه به این تفاوت،توجه دارند، چنان‏که در شرح لطایف و ظرایف بیت‏ کرده‏ام توبه به دست صنمی باده فروش... این توجه خود را نشان داده‏اند:"در این بیان‏ طنزآمیز و شگفت‏آور،چندین نوع متناقض یا تضاد به یک دیگر گره خورده است‏[و پرانتز بعدی از خود ایشان است،نه از بنده‏](و این‏ از نوع صنعت تضاد،که در کتب بدیع مورد بحث قرار گرفته است،نیست و در حقیقت‏ ربطی به آن صنعت ندارد)پس به تصریح‏ خودشان(لا اقل دو مورد)مراد تناقض و تضاد منطقی‏ست؛و دو مورد اخیر در بیت‏ سوم و چهارم از نوع تضاد یا طباق‏ بدیعی‏ست و جمع آن‏ها منطقا بی‏اشکال‏ است،چنان‏که خود حافظ هم آن‏ها را مانعه الجمع نشمرده است.



4-در این‏جا جناب دکتر شفیعی، نتیجه‏یی را که ما با این همه اطاله و اطناب‏ می‏خواستیم استنباط و استنتاج کنیم،خود به صراحت اذعان کرده‏اند:"...از سوی‏ دیگر،چنان‏که در جاهای دیگر نشان داده‏ام، تصویر اجتماع نقیضین در تمام موارد، کاربردی طنزآمیز ندارد..."و چون ممکن‏ است بفرمایند:قول ایشان را فقط به قدر اثبات مدعای خویش نقل کرده‏ام،لذا بقیه‏اش را که با بیان قاطع آن،مانند تعریف‏ قاطع‏شان از طنز،نمونه‏ی نقیض‏ counter exampies فراوان دارد و همین نمونه‏های نقیض،تعریف جناب استاد را از اطّراد(کلّیت و جامع و مانع بودن) می‏اندازد،نقل می‏کنیم:"و بیان پاردوکسی، یکی از قلمروهای هنرنمایی شاعران در هر زبانی‏ست.امّا در این‏جا می‏خواهم به‏ نکته‏یی اشاره کنم که به نظرم در کار حافظ حالتی استثنایی دارد و آن قلمرو طنز اوست. قلمرو طنز حافظ را در سراسر دیوان او، بی‏هیچ استثنایی رفتار مذهبی ریاکاران‏ عصر تشکیل می‏دهد.شما می‏توانید دیوان‏ حافظ را یک بار از آغاز تا انجام از این دیدگاه‏ به دقت مورد بررسی قرار دهید،حتّا یک‏ مورد بیان طنزآمیز نمی‏توانید پیدا کنید که‏ در ساختار معنایی آن بخشی از عناصر مذهب وجود نداشته باشد.


چنین‏که صومعه آلوده شد به خون دلم‏ گرم به باده بشویید حق به دست شماست‏ مقدمتا چند نکته از بیت‏های متعددی که از سپس قطع نظر از بیت‏های متعددی که از طنز حافظ در همین مقاله نقل کرده‏ام،از نو به سراغ دیوان حافظ می‏روم و به‏ فرموده‏ی ایشان آن را از این دیدگاه به دقت‏ مورد بررسی قرار می‏دهم و با آن‏که می‏دانم‏ ده‏ها مورد طنز بدون ارتباط به مذهب و رفتار نابسامان مذهبیان عصر حافظ،در دیوان‏اش وجود دارد،به جای یک مورد، قبل از آن‏که مقاله به رساله و کتاب تبدیل‏ شود،چهل-پنجاه موردی،نمونه‏ی نقیض‏ و ناقض فرمایش ایشان،عرضه می‏دارم.

الف-تبدیل حروف نازک عادی به‏ حروف سیاه در جملات منقول از ایشان، یعنی کلمات/عبارت:به نظرم،"بی‏هیچ‏ استتثنایی‏"،حتّا یک مورد"از راقم این سطور و به قصد تأکید[بوده‏]است.


ب-"به نظرم‏"در اوایل گفتار ایشان با "بی‏هیچ استثنایی‏"از نظر منطقی اشکال‏ دارد.به نظرم دربردارنده‏ی گمان و احتمال‏ است،امّا بی‏هیچ استثنایی قاطع و قطعی‏ست،و این و این‏ها باهم نمی‏خواند. پ-استاد دکتر شفیعی،شریعت را با طریقت،به نحو مبهم و بدون کوچک‏ترین‏ توضیح یا اشاره‏یی یکی گرفته‏اند و اولین‏ بیت استشهادی ایشان،مربوط به طریقت‏ است که دست‏کم 12-10 قرن است که‏ فقط در تاریخ اسلام باهم تخالف و اختلاف‏ دارند.(در ادیان و"عرفان‏های‏"دیگر سابقه‏ی برخورد آن‏ها از بیست قرن هم‏ بیش‏تر است.این جسارت را به بنده‏ ببخشند که در شعر حافظ جز دو سه مورد، در موارد دیگر صومعه به معنای خانقاه است‏ و این معنی را نخست‏بار(احتمالا)بنده بر مبنای معانی ابیات حافظ دریافته و تصریح‏ کرده‏ام("صومعه‏"در حافظنامه،از طریق‏ فهرست کلمات شرح شده).این را هم باید گفت که هم شیخ و هم مشایخ در شعر حافظ ابهام و دو معنایی دارد هم به معنای شیخ در مذهب/شریعت است و هم شیخ(پیر)و مراد او از مشایخ(شهر)هم دوگانی‏ست: هم اقطاب و مرشدان صوفیه و هم اولیا و بزرگان دین.پس نیمی از ابیات طنزآمیز او که این کلمات دو پهلو دارد(که ما با استقصای ناقص گفتیم وگرنه فی المثل‏ واعظ یا مجلس وعظ هم دو پهلوست و تسبیح و طیلسان و حتّا خرقه هم،که خود استاد شفیعی و اهل تحقیق بهتر از من‏ می‏دانند)،لا جرم از دایره‏ی شمول حکم‏ ایشان خارج می‏شود.


ت-به نحو گذرا اشاره‏یی هم به‏ پاردوکس کرده‏اند،یعنی جهشی در عبارت‏ منقول ایشان از تناقض/تضاد به پارادوکس‏ (قول دقیق ایشان:بیان پاردوکسی)دیده‏ می‏شود.در این‏جا هم با معذرت عرض‏ می‏کنم پارادوکس و پاردوکسکال‏ (-پاردوکسی)منطقا و در منطق با تناقض‏ (تضاد که به طریق اولی)فرق دارد،اگرچه‏ شباهت هم دارد.همین است که قدما پاردوکس را شبهه(مثل شبهات زنون یا شبه‏ی ابن کمّونه)و شطح(نه هر شطحی،بلکه آن شطح یا شطحیه‏یی که‏ ساختار آمیخته به تناقض و ایهامی به‏ احتمال وجود تناقض/یا دقیق‏تر حکم/امر متناقض نما داشته باشد)و در عصر جدید آن‏ را«خلاف آمد»(برگرفته از شعر حافظ و نظامی)و دقیق‏تر از همه(حکم/امر) متناقض نما گفته‏اند و نه متناقض،این است‏ که ساختار پارادوکس/شبهه،چیزی‏ متفاوت با و فراتر از تناقض صرف است و گاه‏ نه تناقض واقعی بلکه تناقض‏نمایی دارد.و دلیل صدق این مدعا این است که بسیاری از پارادوکس‏های منطقی و ریاضی،راه حل‏ پیدا می‏کند.حال آن‏که تناقض(دو قول/ حکم متناقض هیچ‏گونه راه حلی ندارند،جز این‏که در این مورد هم مانند بعضی‏ پارادوکس‏ها نشان دهیم آن‏چه تناقض‏ انگاشته‏ایم،تناقض نبوده و با تحلیل زبانی یا منطقی/ریاضی-حل/منحل/منتفی‏ می‏شود و اگر شبهه را قوی بگیریم حد اکثر و تا آن‏جا که منطق اجازه می‏دهد می‏توان با مسامحه(مسامحه و احتیاط از آن جهت که‏ ممکن است تناقض ادعایی در نهایت، تناقض واقعی نباشد،در پاردوکس هم که‏ اصولا ایهام تناقض وجود دارد نه تناقض‏ اصلی و اصیل،وگرنه باید هیچ یک از پارادوکس‏ها حل/منحل شود)گفت هر پاردوکسی تناقض(و غالبا تناقض‏نما)در بردارد،ولی هر تناقضی(ولو اصیل)تشکیل‏ پاردوکس نمی‏دهد.معروف‏ترین و مهم‏ترین پارادوکس یا قول متناقض‏نما در شعر حافظ همان پیر ما گفت خطا بر قلم‏ صنع نرفت،است.

 

منابع (نشریه):

حافظ آذر 1384 شماره 21


نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی